این پست مال چند روز پیش است ولی گویا بعلت مشکل بروزر قابل دیدن نبود
...............................................................................
با تب بالا و بدن درد روی کاناپه ولو شدم ،تب بر باعث شده سردردم کمتر بشود ولی قدرت بلند شدن ندارم ،تلفنم زنگ میزند و ریسم با کلی عذر خواهی پ.و. یک برنامه را ازم میپرسد میگوید آفرین با این حال همه چیز یادته از من بپرسند یک کدوم از پ.و.ها یادم نیست و بعد جای یک سری مدارک را که ضروری باید بفرستیم میپرسد ،من با اعتماد میگویم توی قفسه فلان ،پوشه ابی ….
کلی از خودم راضیم که به همه چیز توی اداره سر و سامون دادم ولی در اون حال زار ،دلیا که بهتر از همه است(اولین کسی که ویروس را به خانه آورد او بود) از اینکه کارهای ما را روبراه میکند کلی به خودش میبالد و وقتی از من جای چیزی را میپرسد دقیقا نمیتونم جواب بدهم حتی توی اتاق خودش قادر نیست چیزی را پیدا کند !
مدتها است که میگویم باید خونه را مرتب کنم و به کمدها سر و سامون بدهم ولی هنوز همه چیز به هم ریخته است،چرا در اداره قادرم این کار رو بکنم؟
نمیدونم از کجا شروع کنم این انفولانزا من را وادار به فکر کردن میکند،کمد فقط بازتاب یک مشکل درونی من است مدت ها است که باید افکارم را مرتب کنم و یک سری چیزهای مهم را در زندگیم تنظیم کنم دوباره برنامه ریزی کنم ولی همه را به فردا موکول میکنم،رژیم گرفتن،ورزش کردن،با کسانی رو در رو حرف زدن،بچه ها را وادار به یک سری کار مفید کردن که در وحله اول برای هر دو طرف سخته ولی نتیجه مثبت دارد
ولی دیگر وقت نیست نباید کار امروز را به فردا موکول کنم ،تکه ای کاغذ بر میدارم و لیست بلندی آماده میکنم کارها را طبقه بندی میکنم …
یک پروژه کاری، باید به خودم نشون بدهم که بدون بالا سر هم قادرم ولی افسوس که دیروز آقای همسر این حقیقت را کوبید توی رویم که من همیشه برای نکردن کاری عذر موجهی دارم و دختر بزرگم هم دارد همین راه را پیش میگیرد
در وحله اول عصبانی شدم و دوباره بهانه تراشی ولی مجبور شدم اعتراف کنم که خودم هم از این کارم بدم میاد و مدتی است مشغول خودکاوی هستم(نمیدونم چنین کلمه ای وجود دارد؟) اما حالا بس است باید خود درمانی را شروع کنم تا چند روز همه توی این خونه هستیم پس یا علی ،از کجا شروع کنم؟ باید با توانایی یک مدیر شروع کنم باید مادر باشم و نه کودک….
از فواید دیگر آنفولانزا دوبار آپ کردن است!

