پنجشنبه ۲۴ دسامبر ۲۰۰۹

دکترهای دلقک

دیروز با ربکا به بیمارستان رفتیم برای آزمایش خون،دکترش از آنجایی‌ که این دخترم بر عکس مامانش لاغر است خواست که الان که دار مرحله بلوغ است یک آزمایشی‌ بکند تا مطمئن بشود که همه چیز به جا است.

دففه اول بود که ربکا آزمایش خون میکرد و کلی‌ نگران بود،از حالت صورتش کاملا مشخص بود که دلهره درد و من هر کار می‌کردم حواسش پرت نمیشد،سالن انتظار پر از بچه بود و همه نگران و حتی گریان، مادر و پدرها هم مشوش،متاسفانه خیلی‌ از بچه‌ها برای مشکلات خیلی‌ جدی تر باید آزمایش میدادند...

ناگهان دو تا دکتر با قیافه خنده دار ظاهر شدند، با یک دماغ گنده قرمز و روپوش سفید که رویش نقاشی‌ شده بود،اولی‌ یک شورت قرمز سایز خیلی‌ بزرگ بیرون کشید و به ربکا گفت بیا این شورتت را توی راهرو پیدا کردم و از آنجا به بعد دیگر خنده‌اش قطع نشد،محوطه بیمارستان به یک سیرک تبدیل شد و همه بچه‌ها بدون تشویش آزمایش خون دادند و نمیخواستند برگردند خونه.

اوایل خیلی‌ راجع به این دلقک بازی‌ها شک داشتم ولی‌ الان از این افراد کلی‌ سپاسگزاری می‌کنم که نشون دادند علاقه به کارشون و بچه‌ها تا چه حد است.

مرسی‌ از دکترهای دلقک!

1 commenti:

ژینوس گفت...

تو یادداشت قبلی برات نظر گذاشته بودم و از نقاشی دختر گلت نوشته بودم که امید به زندگی رو از ادم میگیره, و میخوام ازش خواهش کنم یه نقاشی هم از من بکشه شاید بهم بر بخوره و رژیم بگیرم,,,,, دارم از چاقی میترکم و اصلا نه عرضه و نه حوصله رژیم دارم..... اینهمه چیزای خوشمزه, آخه چط.ر میشه نخورد یا کم خورد؟!!!!